تبليغاتX
×کمیل نوشت×

×کمیل نوشت×

"می نویسم تا بیابم بر قلم رنگ خدا را"

     یادم میاد در مقطع دبیرستان در حال تحصیل بودم که مقام معظم رهبری در بیانات خود اشاره به نکاتی می کردند که آن زمان معنای آن را متوجه نمی شدم:

« جنبش نرم افزاری ،تولید علم بومی»

     همیشه برایم سوال بود که این عبارت یعنی چه؟! و این سوال همواره درذهنم می چرخید.  مانند دیگر سوالات این تیپی که برایم ایجاد می شد، برای یافتن پاسخ سراغ کسی نرفتم تا آنکه خودم به عینه آنها را لمس کرده و درکش کنم.

     دوران دبیرستان طی شد؛ من هم مثل خیلی های دیگه وارد دانشگاه شدم و فکر میکردم که دیگر به سرزمین آرزوهایم وارد شده ام و اینجا همان بهشتی است که 12سال تو خواب و رویاهایم دنبالش می گشتم .

     با خودم گفتم حالا که دارم تو این بهشت با کمال آرامش و در نهایت لذت زندگی می کنم،  شاید بتوانم جواب اون سوال هام رو هم پیدا کنم. باز هم طبق معمول از کسی نپرسیدم، چون میدونستم آن خواسته مقام معظم رهبری باید در اینجا عملی شود. گفتم که پس می تونم با پرسه در حوالی این بهشت که باید به مثابه یک کارخانه علم تولید کند، معنای جمله رو متوجه شوم.

     رفتم سر کلاس، کلاسی که دیگر در آن دانش آموز نبودیم تا معلم بگوید وما یاد بگیریم، ما را دانش جو صدا می زدند. ما باید به دنبال علم می دویدیم! وشیوه ی این دویدن رو باید از کسانی یاد می گرفتیم که آنها رو استاد می گفتند .

     استاد مربی آمد و برای آغاز تمرین کتابی معرفی کرد:

«اصول........از دکتر ......دانشگاه ......آمریکا ،ترجمه ی خودم»

و وقتی به تاریخ تالیف کتاب نگاه کردم به صورت جالبی دیدم نوشته سال ......میلادی .(نیازی نیست فکر کنید این چند نقطه کی هست. بر می گردد به همان زمانی که بابا بزرگای من و شما داشتن تو مکتب خانه ها انشا می نوشتند تا از آوان کودکی، خلق و ایجاد و ابداع کردن را بیاموزند.)

     خیلی از اساتیدم خوشم اومد. هیچ مربی ای در همان ابتدای تمرین نمی توانست تا این اندازه دونده رو گرم کرده و برای ادامه ی مسیر آماده اش کند.

     رفته رفته تمرین ها سنگین تر می شد و هر گونه غیبت در سر تمرین ها عواقب جبران ناپذیری رو در پی می داشت! چون نظریات اساتید غربی که سالیان گذشته بیان شده مطرح می گردید و اگر با این نظریات آشنا نمی شدی بدنت آماده دویدن نبود.

     کار به همین منوال ادامه یافت و همچنان همان عبارت بالا توسط تمام افراد بیان می شد و آن را گرامی داشته و برای آن همایش می گرفتند: «جنبش نرم افزاری ،تولید علم بومی». و دانش جویان! محترم نیز در حالی که دائما این عبارت را زمزمه می کردند به دنبال نمره می دویدند تا استاد مربی های عزیز قبولی آنها در تمرین های پیش از مسابقه را تایید کنند .

     به پیشنهاد دو دانشجوی عزیز برای اینکه  تمارین دائما برای دوستان تداعی شود، تصاویر،  اسامی و خلاصه  زندگی  مربیان بزرگ  غربی (البته آن ها تمرین نمی دادند کالا تولید می کردند) و تنی چند از ایرانیانی که اگر چیزی هم تولید کرده باشند تا الان به ما نشان نداده اند را در راهروی دانشکده نصب کردند و با عبارت:

«see management famous men saloon…»

 از تمام دوندگان دعوت کردند تا بدانند چه کسانی سازنده ی تمارین آنها بودند.

     به واسطه این پیشنهاد و تمامی مطالب دیگر بیان شده ی، دانشگاه ما کاملا تبدیل به یک پیست دو غربی شد. این خیلی  خوب بود. دیگر اینجا می شد براحتی تمرین کرد و مطمئن بود که اگر تلاش کنی  یک دونده قوی می شوی.

     خوب حالا اگر بخوایم یه نگاه کلی داشته باشیم در مجموع تو دانشگاه هایمان یک پیست شبیه سازی شده داریم که کاملا غرب را برای ما تداعی می کند و تو دانشجوی ایرانی تلاش می کنی، در این پیست به خوبی تمرین می کنی و وقتی فارغ التحصیل بشی می بینی که خوب؛ ایران اصلا شبیه اون زمین تمرینتان نیست! پس چه می کنیم؟ می رویم به جایی که پیست از روی آن شبیه سازی شده و اگر تلاشت در حد اعلا نباشد باید بروی غاز بچرانی!

     و نتیجه ی دیگر بحث آن می شود که دانشگاه های ما به عنوان سبزترین دانشگاه های جهان و به عنوان بزرگ ترین  حامی محیط زیست معرفی می شوند زیرا که در آن چیزی تولید نمی شود تا مبادا به محیط  اجتماعی مان خدشه ای وارد شود و محیط زیستمان را آلوده کند. و در عین حال در این دانشگاه ها پیست های تمرین دو و میدانی وجود دارد که موجبات سلامتی  را به بار می آورد و ما در آن فقط دویده ایم! ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:43  توسط کمیل  |