تبليغاتX
×کمیل نوشت×

×کمیل نوشت×

"می نویسم تا بیابم بر قلم رنگ خدا را"

     ترم دوم سال گذشته، زمزمه هایی بین بچه های مذهبی دانشگاه افتاده بود. نگرانی هایی بوجود آمده بود. گویا چیزی عده ای خاص رو اذیت می کرد. بعضی ها احساس کردند که وضع خیلی خیلی خراب است. شاید هم احساس کردند وضع قرار است خیلی خیلی خراب شود. درد پاک و مقدسی داشتند ولی گویا تحمل درد را نداشتند. می خواستند درد را ریشه کن کنند ولی گویا خود درمانی کردند، یا شاید هم به پزشک حاذقی رجوع نکردند. فقط یک مسکّن برای خودشان تجویز کردند و رضایت بالایی ها را جذب کردند تا داروی خودساخته خود را به دانشگاه تزریق کنند.

****************************************

     به گوشمان رسید که عده ای از دانشجویان مذهبی از تشکل های مختلف، به مسئولین دانشگاه نسبت به وضع حجاب اعتراض کردند و طی پیگیری های متعددی گروهی تشکیل دادند که منجربه اجرای ضربتی طرحی شد به نام"شاخه طوبی".

     هنوز دقیقا متوجه نشدم که نیت از انجام این طرح چه بود که با این عجله و سرعت و به صورت ضربتی انجام شد، به طوریکه بسیاری از تبلیغات این طرح در همان روز انجام برنامه ها یا همان هنگام انجام برنامه نصب شد. بماند که بعضی از آن ها هم دارای اشتباهاتی در درج تاریخ و... بود.

******************************************

     این طرح که مطمئناً برای رضای خداوند پایه ریزی شده بود، چرا با این سرعت صورت گرفت؟ چرای اجرای آن به این ترم مؤکول نشد؟ آیا عزیزانی که این طرح را پیشنهاد کرده بودند، به بررسی میزان موفقیت آن پرداخته بودند؟ یادم میاد وقتی از یکی از خواهران مسئول در این طرح سؤال کردیم که میزان تأثیر گذاری کارتان چقدر بود، گفت:«فوقش یکی دو نفر تغییر کنند». که اون رو هم بعید می دونم. البته جای تعجب نیست، چون آنگونه که شنیدیم بیشتر شرکت کنندگان در این مجموعه برنامه ها، خود از خواهران محجبه ما بودند.

     هنوز این سؤال برایم مطرح است که چطور دوستانی که خط دهندگان و برنامه ریزان آنان متشکل از افراد مجرّب و اکثراً سال آخری بودند و ید طولایی در کار فرهنگی داشتند، راضی شدند برنامه ای با این کیفیت را اجرا کنند؟ چگونه آنان راضی شدند که اینگونه میلیون ها پول بیت المال(طی شنیده ها قریب 10- 8 میلیون و گفته ای دیگر60- 50میلیون تومان) را برای انجام این کار بی نتیجه صرف کنند؟

****************************************

     آیا هنوز وقت آن نرسیده است که برای انجام فعالیت های فرهنگی، بغض و کینه را کنار بگذاریم و با کمی صبر و تأمل و مشورت با افراد صاحب نظر و به نیت رضایت خداوند متعال پا در این عرصه مقدس بگذاریم؟

                                                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:23  توسط کمیل  | 

      داشتم با کات...دوباره و داداش کوچیکه(ازجنس بلور) تو خیابون قدم میزدیم که چند کیسه سفید! توجه مون رو جلب کرد؛ چند گونی برنج که در کنج دیوار دانشگاه روی هم چیده شده بود و بین اون ها و دیوار باندازه یک نفر جا بود. کمی که دقتمون بیشتر شد، پرچم ایران و سربند و چفیه ای رو هم که بالا، پایین و روی کیسه ها بود، دیدیم.

     شاید شما هم مثل ما تعجب کردین!!! گونی های سفید برنج پرشده از خاک، چند چفیه، کنج دیوار دانشگاه!!! شاید به همین راحتی نشه ارتباطی بین این چند وسیله پیدا کرد، ولی اگر شما هم مثل ما یه رجوعی به تقویم می کردین، براحتی متوجه ارتباط این  مقولات می شدین. ما در هفته دفاع مقدس قرار داریم. تنها هفته ای در سال که یاد بخشی از تاریخ کشورمون زنده نگهداشته میشه. ۸سال که یک عده جوون رفتن تو سنگرهایی مثل همون که تو بالا توصیفش کردم _البته اونجا رنگ گونی هاشون مثل داخلش خاکی بود نه سفید_ با یه دنیا جنگیدند و نگذاشتن حتی یک وجب از خاک کشورمون بدست حرامیان بیفته و دستشون هم درد نکنه و تموم شد. الان هم ما برای این که این قضایا یادمون نره و به آیندگان بگیم که نامردا اذیتمون کردن و این شد و اون شد، یک هفته رو با چندتا گونی تو کنج دیوار گرامی داشتیم.

     چرا موضع گرفتین؟! حرف بدی زدم. امثال من و شما تو جنگ بدنیا اومدیم و اونایی بزرگمون کردند که این شاهکار رو کشیدند. ولی نسل چهارم و پنجم و... این ها که بوی خاک را استشمام نکرده و در فضای جنگ تنفس نکرده اند، با دیدن این صحنه ها، آیا چیزی جز آنکه در بالا گفتم در ذهنشون تداعی میشه؟ وقتی مدام تو گوششون می خونن که آنها نگذاشتند حتی یک وجب از خاک مملکتتون بدست دشمن بیفته، وقتی میگن آنها برای دفاع از این آب و خاک جنگیدند، دیگر چه جایی برای خدا و اسلام و دین می مونه؟ دیگر چه تعریفی از ایمان و اخلاص و عشق به شهادت تو ذهنشون جای میگیره؟ واقعا جای تامل دارد کسانی که خود در جنگ حضور داشتند و همه چیز را به عینه دیده اند، حاضر به معرفی جنگ بدین شکل هستند. امروزه بسیاری از نهادهای فرهنگی ما دست به اقدامی که در بالا ذکر شد می زنند و هشت سال مقاومت را در یک سنگر خلاصه می کنند. نهادهایی که مسئولان آنها خود از رزمندگان و حماسه سازان این دفاع مقدس بودند. تمام این آفات از آنجا سرچشمه میگیرد که دفاع در برابر دشمن حق را در ۸سال خلاصه کردیم و فکر کردیم که وظیفه ما تمام شده است. این تفکر باید جایگزین شود که:

"آنان که کار حسینی کردند ولی به حسین نپیوستند، باید کاری زینبی کنند والا یزیدی اند."

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:33  توسط کمیل  | 

   نمی خواستم به این زودیا که تازه وبلاگ رو راه انداختم مطلب سیاسی بزارم، ولی داشتم خبرهای یه سایت رو بررسی میکردم که یه تیتری توجهم رو جلب کرد:

"اسراییل گردشگاه همجنسگرایان جهان"

   بعد از دیدین این مطلب سریعا یاد صحبت معاون محترم جناب رییس جمهور، آقای رحیم مشایی افتادم که فرموده بودند ما با ملت اسراییل دوست هستیم، بعدش هم یاد موضع گیری ها و برخوردهایی افتادم که توسط عده ای از افراد متحجر و ناآگاه با این سخن صورت گرفت!

****************************************

   من نمی دونم چرا کشور ما این طوریه! چرا همه توی همه کارها دخالت میکنند. جهت اطلاع مخالفان عزیز عرض کنم که آقای مشایی رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هستند، وظیفه ایشون ایجاب میکنه که در راستای پیشبرد وظایف محوله، هرکاری که از دستشون بر میاد انجام بدن و هر سخنی که خواستند بیان دارند. دوباره توجه عزیزان رو به جمله بالا جلب میکنم؛ <اسراییل...! گردشگاه...! همجن...!؟> دیگه ایناش رو چی کار دارید. مهم اینه که مرکز جهانگردیه و خوب مطمئنا بیان دوستی با این ملت! میتونه گامی بلند در جهت افزایش ورود جهانگردان به کشور عزیزمون باشه. فکرش رو بکنین، اگر ما بتونیم با دوستی با اونا، ازشون بخوایم که نصف گردشگراشون رو به ما بدن چی میشه!!!   به نظر من که آقای مشایی به وظیفه شون عمل کردند، دیگه ایشون مسئول این نیستند که ملت ما ملتی مذهبی هستند! دیگه به ایشون ربطی نداره که امام این ملت آنان را غاصب خوانده! این مردک دیگر نباید پاسخگوی اعتقادات این ملت باشد که برای آن سال ها جنگیدند. به ایشان چه ربطی دارد که جوانانی بر زمین افتادند و در خونشان غلطیدند تا امثال این آقا! امروز پشت تریبون، به بیان هر اراجیفی بپردازد و با اطمینان کاملی که نمی دونیم از کجا بدست آورده؟!!! بر گفته خودش پافشاری کنه. به مشایی چه ربطی دارد در دولتی مسئولیت دارد که به نام زنده کردن شعارهای انقلاب این ملت که یکی از اصلی ترین آنها "مرگ بر اسرائیل" است، سرکار آمد.

.............................................................................................................................................

باز نوشت:

     جهت اطلاع خوانندگان محترم وبلاگ، باید به عرض برسانم که این مطلب قبل از سخنان حضرت آقا نوشته شده بود ولی بدلایلی در وبلاگ قرار داده نشد تا اینکه به مناسبت روز قدس در *کمیل نوشت* قرار گرفت.

     ولی الان دیگه همون که حضرت آقا فرمودند.

  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 17:37  توسط کمیل  |